*آتلیه ی یک سالگی*

سلام دوست جونیای عزیز.ببخشیدکه کیفییت عکسهایکم پایینه.آخه ازروشون عکس انداخنم.
فداتون که بازبهمون سرزدین.
.
.
.
ای زنبور طلایی نیش میزنی بلایی
پاشو پاشو بهاره گل وا شده دوباره
برو به کوه وصحرا نیش بزن باز به گلها
شیره بگیر از اونها عسل بساز برا ما...
.
.
.










راستی مامانی این لباس زنبوریاتم مامانم برات بافته.دست گلش درد نکنه.
دردونمون تااین لخظه 1سال و2ماه و4روزسن دارد.
سلام دردونه ی نازم.خوبی عشقم؟الهی فدات بشم من عسلم
عزیزدلم اول ازهمه 2آبان که بردیمت آتلیه باهزارمکافات تونستیم ازت عکس بندازیم.البته یه 60تایی خانوم عکاس ازت عکس انداخت ولی فقط تو5تاش گریه نکردی.عکسای آتلیه ی شماهم پس از50روزبه دستمون رسید.وازاونجایی که یه مامان تنبل داری دیروزتونستم تووبت بذارم.وامروزم دارم مینویسم.خودت که بادیدن عکسات کلی ذوق میکنی وسرسفره ,هرچیزی که دم دستت باشه میبری وبه سمت دیوار(که عکستتو)زدیم میگیری وتوقع داری ازدستت بگیره وبخوره. خخخخخخخخ اینروزاکه شیطون ترازهمیشه شدی کارای زیادی یادگرفتی.دیگه راه نمیری همش میدووی...وای ازدست شماوروجک بخاطرشماهمه چیزروجمع کردم وفقط ی دست مبل مونده اوناروهم برااینکه نتونی بری آشپزخونه,واتاق خودت,گذاشتم جلوی پله خودمون هم میپریم رومبل وازاونجامیریم آشپزخونه واتاق.وبازازاونجامیپریم رومبل وبعدهم روفرش.همه ی کابینت هاروباکش بستم.درو ازتوقفل میکنم چون که بازمیکنی ومیری.بخاطرشماtv روازپایش جداکردیم وبه خودمیزوصل کردیم.چون تلاش میکنی تابندازیش پایین.جلوی میزtv روبایه پارچه بستم تانتونی dvd روبندازی پایین.وهمچنین گلدان روهم بایه پارچه ی دیگه پوشوندم.تاهم خاکشونخوری وهم نریزی روزمین.دور ستون رو یه دونه پتوپیچیدم چون تند تندراه میری ومیخوری بهش.یه کاربدی هم یادگرفتی که میری وسرتوبه همه جامیکوبی.به میز,دیوار,بوفه,زمین,و....وقتی هم میبینی عصبی شدم هی تکرارمیکنی.وقتی پی پی کرده باشی دستتومیبری سمت شلوارت وسعی میکنی درش بیاری وبعدهم میری وجلوی دستشویی وایمیستی تامن بیام.سرسفره بایدخودت بشقاب وقاشق داشته باشی تاخودت بخوری وی لیوان مخصوص خودت باشه.ازشش ماهگیت آبمیوه روبانی میخوری.فدات بشم که اینقدرباهوشی.ویه کارمهم که بادیدنش کلی ذوق میکنم نی نی های بزرگترازخودتوچنان میزنی که دیگه نمیتونن طرفت بیان.هههههههه عاشق روشن خاموش کردن لامپی.وقتی گوشی یاتلفن زنگ میخوره دستتومیبری گوشت ومیگی الو...میری لباساتومیاری وتلاش درپوشیدنش میکنی بعدمیای بغل من یابابایی تابریم بیرون.الآن هم یادگرفتی میری جوراب بابایی رومیاری میذاری روپاش بعدبغلش میکنی وبه دراشاره میکنی تاببرتت بیرون.یادگرفتی گوشی هرکسی روبه خودش میدی.میای گوشیموروشن میکنی وانگشتتوروش میکشی مثلاداری رمزشومیزنی.توماشین هم همه چیزو ازجاش میکنی.ووقتی بابایی ازماشین پیاده میشه زودبرف پاک کن رومیزنی وخودتم همراهش دستاتوتکون میدی.ازجات بلندمیشی بای بای میکنی و مثلاداری میری.موقع پخش موزیک اول دس دس میکنی وماهم بایدباهات همکاری کنیم وبعدش نانای میکنی وبعدش لب خوانی میکنی مثلاداری همراه خواننده میخونی.دستامومیزارم زمین ومیگم یک,شماهم انگشتتومیاری ومیگی یک,دو,ده.میری شونتومیاری وموهاموشونه میکشی.ومامانی یه عادت بدی پیداکردی که غیرازمن روپای هیشکی نمیخوابی.من وبابایی غیرازشماحق نداریم نی نی دیگه روبغل کنیم.امان ازاین حسودی...مامانی تواین مدت دوتاازمادربزرگای من رفته بودن قم وبرات چن تاسوغاتی آوردن ماهم چن هفته ی پیش همسرعمه آرزوازکربلااومده بودن رفتیم تبریزوازاونجاهم برات چن تایی لباس خریدیم.ویه خبردیگه چن روزی بودسرم وچشام دردمیکردرفتم به یه چشم پزشک وبرام یه عینک نوشت والآن شدم یه مامان عینکی خوشمل.خخخخخخ.میای پیشم میشینی وسرتومیذاری روپاهام منم بایدنوازشت کنم.وقتی چیزی میخوای میای کنارم وایمیستی منم میگم بوسم کن تابرات بدم وتوهم زودبوسم میکنی.وای که چقدرخوشحال میشم فدات بشم من نفسم.وقتی هم میخوابم زودمیری وپتوتومیاری ومیکشی روم وای خدایاشکرت.اسم هرکسی رومیگم زودبهش نگاه میکنی.وپامیشی یکی یکی باهمه دس میدی.میگم آرتین لالاکنه میای سرتومیذاری بعدمیگم چشاشوببنده زودمیبندی.همراه من شعرمیخونی.میگم شکمت کوزودنشون میدی.چن روزی هم میشه میری میشینی رومیزآرایش.اینروزاهم هرچیزی توخونه گم میشه میرم یاازتوکمدلباس یاازتولباسشویی پیدامیکنم.دیروزشیشه شیروسیب زمینی روازلباسشویی پیداکردم.راستی مامانی چشاتوبردیم براسنجش بینایی وخوشبختانه گفتن سالمه.وزنت تویک سالگی 11کیلو400وقدت هم78.
خیلی دوستت داریم خوشجل مامان وبابا.
ر



*آتلیه ی یک سالگی* 





